انجمن مخالفين داعش

نظرات در مورد منهاج فردوسيان

+ نوشته شده: ۹ اسفند ۱۳۹۶ساعت: ۱۰:۱۳:۰۶ توسط:ديبا عليمي موضوع:

نرم‌افزار «رهبر معنوي»، نشر آثار تربيتي «حاج فردوسي» منتشر شد.

مژده‌اي به:

علاقه‌مندان به تكامل فردي؛

مشتاقان كمال واقعي؛

جويندگان سعادت ابدي؛

سالكان وادي سير و سلوك؛

تشنگان معارف ناب اسلامي؛

خستگان صحراهاي حيرت؛

پيكاركنندگان با نفس امّاره؛

لطمه‌خوردگان از وساوس شيطان؛

محرومان از استاد اخلاق و عرفان؛

نرم‌افزار «رهبر معنوي»، نشر آثار تربيتي «حاج فردوسي» منتشر شد.

 

لينك دانلود از سايت:

https://goo.gl/kcyckh

 


برچسب: منهاج فردوسيان حاج فردوسي رهبر معنوي سيروسلوك، سير و سلوك، عرفان، نرم افزار، اپليكيشن منهاج فردوسيان، اپليكيشن حاج فردوسي، استاد اخلاق، استاد عرفان، درس اخلاق، معارف ناب، كمال واقعي، سعادت ابدي،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ساعت: ۰۹:۵۴:۲۳ توسط:ديبا عليمي موضوع:

تنها راه نجات

+ نوشته شده: ۷ بهمن ۱۳۹۶ساعت: ۰۸:۵۰:۵۶ توسط:ديبا عليمي موضوع:

«منهاج فردوسيان» و تربيت عاشق حسيني

سؤال: آيا «منهاج فردوسيان» عاشق حسيني (عليه‌السلام) تربيت مي‌كند؟ /
طرح سؤال: افرادي را ديده‌ايم يا شرح حالشان را خوانده‌ايم كه در عزاي اهل بيت (عليهم‌السلام) و بخصوص حضرت سيدالشهداء (عليه‌السلام)، پيراهن خود را پاره مي‌كنند و بر سر و صورت خود مي‌زنند كه گاهي خون جاري ‌مي‌شود و حتي بر اثر شدت سينه‌زني و زنجيرزني، به حال غشوه مي‌افتند؛ آيا منهاج فردوسيان، مي‌تواند چنين عاشقان دلسوخته‌اي تربيت كند؟
جواب: آنچه منهاج فردوسيان تربيت مي‌كند، انسان‌هاي از «خود» رهيده و به «حق» رسيده است. انسان‌هايي كه استعدادهاي عظيم الهي براي رسيدن به كمال و سعادت ابدي را به فعليت مي‌رسانند و علاوه بر زندگي شرافتمندانه، آخرتي آباد دارند و در غرفه‌هاي بهشت، براي هميشه، مستغرق در نعمت‌هاي الهي هستند. يكي از راه‌هاي رسيدن به كمال و سعادت، بر طبق آنچه توسط استادان معظم منهاج فردوسيان (عليهم‌السلام) ترسيم شده، گريه بر سالار شهيدان، حضرت ابا عبد الله الحسين (عليه‌السلام) است. براي گريستن بر مصائب آن جناب، نياز به عاشق شدن و مجنون بودن نيست. گريستن، نيازي به آلات موسيقي مانند بوق و طبل و سنج ندارد. گريستن نيازي به سبك مداحي خاص ندارد. گريستن نيازي به بلندگوهاي قوي و اكوي چندلايه ندارد. مي‌توان به آرامي، مقتل خواند و گريست و بهره‌ي لازم از گريستن را برداشت و آنچه از كمال كه در گريستن بر آن جناب است را درك نمود.
اما كساني كه با حركاتي مانند غش كردن، عشق سوزان خود به آن جناب را ابراز كرده و ارادت قلبي‌شان به آن حضرت را فرياد مي‌زنند، از دو حالت خارج نيستند؛ يا اين حركات، نمايشي است و براي گرم كردن بازار مداحان و با هماهنگي قبلي صورت مي‌گيرد، يا واقعي است و از سر صفاي باطن است. اگر به جهت نمايش و بازارگرمي باشد، ارزشي ندارد و شايد از مصاديق «ريا» و حرام شمرده شود. ولي اگر از روي واقعيت باشد، در صورتي كه همراه با مراعات قوانين طبقات اول تا ششم باشد، خوب است. در غير اين صورت يعني اگر همراه با اصلاح ديدگاه‌ها و مراعات قانون‌هاي طبقات اول تا ششم نباشد، سود چنداني نخواهد داشت و در بهترين حالت، منجر به نجات از جهنم خواهد شد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۷:۳۵ توسط:ديبا عليمي موضوع:

تبرك و بوسيدن!

با سلام
۱. تبرك با غبار ضريح امام رضا (عليه‌السلام) در نظر شما چه حكمي داره؟
۲. آيا بوسيدن ضريح امام حديث داره؟ اگر حديث نداريم، چرا همه علما ميبوسن و منع هم نميكنن بلكه تشويق هم ميكنن؟
۳. آيا بوسيدن قرآن حديث داره؟ اگر حديث نداريم، پس چرا علما ميبوسن حتي وهابي‌ها با اينهمه دشمني با شيعه، منكر تبرك و بوسيدن قرآن نيستن!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: اگر منظور از تبرك، خوردن باشد، خوردن هر خاك و غبار غليظي غير از مرقد مطهر امام حسين (عليه‌السلام)، حرام است. ولي اگر منظور از تبرك، دست به آن كشيدن يا به اعضا ماليدن باشد، بدون قصد ورود، اشكال ندارد.
جواب ۲: بوسيدن ضريح، حديث ندارد ولي از آنجا كه بوسيدن در عرف جامعه، نوعي ابراز علاقه و ارادت محسوب مي‌شود، بدون قصد ورود، اشكال ندارد.
جواب ۳: بوسيدن قرآن نيز حديث ندارد و اگر بدون قصد ورود و براي ابراز احترام و علاقه باشد، اشكال ندارد.

موفق باشيد


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۷:۱۷ توسط:ديبا عليمي موضوع:

علت سكوت رسانه‌ها در رحلت مرحوم شجاعي

با سلام
در سكوت خبري رسانه‌ها از ارتحال آيت الله محمد شجاعي با خبر شدم. ايشان را با كتاب‌ها و فايل‌هاي صوتي كه در اختيار داشتم مي‌شناختم كه مردي الهي و صاحب نفس و عامل است كه چنين بيانات شيوايي دارد كه به دل مي‌نشيند و چراغ هدايت است، هر چند هرگز ايشان را نديده‌ام اما ارتباط كاملي با برخي آثار و نوشته‌ها و سخنراني‌هاي صوتي وي داشتم و برايم شخصيت مهم و پاك كه به حق عالمي عامل است، بود.
خبر تشيع از اين قرار بود كه در حرم حضرت معصومه (س) دفن مي‌شوند و براي شركت در تشيع، خودم را به حرم رساندم، اما بر عكس مراسمات تشيع علما كه با اطلاعيه و پوشش خبري و رسانه‌اي برگزار مي‌شد، هيچ خبري حتي هيچ پوستر و هيچ اطلاعيه و بنري نبود و خادمين هم او را نمي‌شناختند تا اينكه بالاخره يك خادم گفت جنازه‌ي ايشان را به مسجد اعظم بردند.
داخل صحن امام رضا (ع) شدم كه ديدم سمت مقبره‌ي شهيد مفتح، شلوغ است اما هيچ نشان و علامتي از آيت الله شجاعي نيست و جلو رفتم در صورتي كه در ديگر مراسمات، پوسترهايي در دست تشيع‌كنندگان از شخص فوت شده بود يا اينكه حداقل روي تاج گل نوشته شده بود، تشيع مثلاً ايت الله … اما هيچ نشاني نبود. مجبور شدم از جمعيت بپرسم كه آيا تدفين آيت الله شجاعي است كه پاسخ مثبت دريافت كردم.
نگاهي به جمعيت كردم اكثراً از تهران و زنجان آمده بودند در صورتي كه ياد دارم تشيع آيت الله كربلايي و آيت الله جعفري تهراني كه آنها هم در تهران مي‌زيستند و در قم دفن شدند، باز در قم غريب نبودند و تشيع باشكوهي صورت گرفته بود. اما گمنامي و مظلوميت تشيع چنين عالم صاحب نفسي مرا سخت به فكر فرو برد كه نكند ايشان مورد تأييد حوزه‌ي علميه و علما نبوده و انحرافي داشته و من بي‌خبر بوده‌ام.
حتي تا جايي كه با خبر شدم نماز ايشان را هم كسي از مراجع نخواند و اخوي آيت الله شبيري زنجاني نماز را اقامه كرد كه احتمال دادم چون ايشان زنجاني هستند، به اين دليل بوده است.
در بين جمعيت و حضار از شخصيت‌ها و علماي صاحب نام و معروف هم خبري نبود، يك عده عادي و شماري هم طلبه بودند و لحظاتي شيخ علي پسر آيت الله بهجت آمد و فاتحه‌اي خواند و رفت.
حال اين مشاهداتم از اين مراسم تشيع و شبهه‌اي كه در ذهنم ايجاد شده، از شما در اين زمينه تقاضاي راهنمايي دارم كه آيا آيت الله شجاعي كه از شاگردان خاص علامه طباطبايي و شاگرد امام خميني بوده چرا اينجور مظلوم و گمنام واقع شد؟ حتي دفن و تشيع ايشان نيز اين چنين بود، نكند همانطور كه ذكر كردم، انحرافي داشته و طلبگي‌اش زير سؤال مي‌باشد و ما كه به وي اقتدا كرديم، به شخصي منحرف اقتدا نموده‌ايم؟! حتي رسانه‌ها هم كه با مرگ يك ورزشكار يا خواننده چنان تبليغي مي‌نمايند و اطلاع مي‌دهند، در اين زمينه سكوت كردند كه شبهاتم بيشتر شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
بنده آن مرحوم را از نزديك نديده بودم ولي از اوان طلبگي با كتاب «مقالات» ايشان آشنا بوده و در برهه‌اي، آن را به عنوان برنامه‌ي تربيتي‌ام قلمداد مي‌كردم. البته بعدها متوجه اشكالاتي در طرز نگاه ايشان به امر تربيت شدم كه قبلاً به پاره‌اي از آن اشاره رفت.
آنچه بايد مواظب باشيد تا موجب انحراف قضاوتتان در باره‌ي اشخاص نشود، نقش رسانه‌ها در بالابردن و پايين آوردن افراد است. اقبال رسانه‌ها به يك فرد يا روي‌برگرداندنشان از يك فرد، نبايد ملاك ارزش‌گذاري‌تان براي اشخاص باشد. رسانه‌ها، بر بستر سياست (به معني اداره‌ي امور جامعه) شكل مي‌گيرند و كساني برايشان مهم هستند كه نقش سياسي يا اجتماعي پررنگي داشته باشند. كساني كه وابستگي حزبي به جناح‌هاي مطرح كشور نداشته باشند و منشأ تحوّلات سياسي يا اجتماعي نشده باشند، از منظر رسانه‌ها، سوژه محسوب نمي‌شوند.
اقبال رسانه‌ها در پوشش گسترده‌ي خبر ارتحال امام راحل (ره) نه به عنوان يك مرجع تقليد يا شخصيت معنوي بود، بلكه به عنوان رهبر سياسي بزرگ‌ترين كشور خاورميانه بود.
اقبال رسانه‌ها به انتشار خبر ارتحال آيت الله مشكيني نه به عنوان استاد اخلاق بود، بلكه به عنوان رئيس مجلس خبرگان رهبري بود، همچنين براي آيت الله مهدوي كني.
اقبال رسانه‌ها به انتشار خبر ارتحال آيت الله خوشوقت و حاج آقا مجتبي تهراني، نه به عنوان استاد اخلاق بود، بلكه به دليل نماز خواندن رهبري بر جنازه‌شان بود.
اقبال رسانه‌ها به پوشش خبري ارتحال شيخ محمد تقي بهلول، نه به عنوان حافظ قرآن بلكه به خاطر نقش او در واقعه‌ي مسجد گوهرشاد بود.
اما افرادي كه نقش مؤثر سياسي يا اجتماعي نداشته‌اند، همانند علامه عسكري يا علامه طهراني، هر چند براي خواص شناخته‌شده‌اند ولي براي رسانه‌ها، سوژه‌ي خبري جذاب محسوب نمي‌شوند.
توجه داشته باشيد كه اصل اوليه در نزد هوشمندان و فرهيختگان، در رابطه با رسانه‌ها، چه داخلي و چه خارجي، عدم اعتماد به آنهاست، مگر اين كه خلافش ثابت شود؛ زيرا هيچ خبري نيست، مگر اين كه از يك «اتاق فكر» عبور مي‌كند و در حين عبور، برخي اجزاي آن حذف و بعضي چيزها به آن افزوده مي‌شود، تا آنچه «مطلوب» است در خروجي قرار گرفته و منتشر شود، نه آنچه «حقيقت» است.
اگر مي‌خواهيد فريب رسانه‌ها را نخوريد، بايد بعد از پايان اخبار كه گوينده‌ي خبر مي‌گويد: «اين بود خبرهاي ايران و جهان» اين جمله را اضافه كنيد: «بعد از عبور از اتاق فكر شبكه‌ي اول»، «بعد از عبور از اتاق فكر بي‌بي‌سي»، «بعد از عبور از اتاق فكر خبرگزاري فارس» و … كه اگر اين كار را نكنيد، ناخواسته گمان خواهيد كرد كه حقيقت را به شما گفتند و همين، مايه‌ي قضاوت نادرست خواهد شد.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۶:۵۹ توسط:ديبا عليمي موضوع:

شش سؤال

با سلام
لطفاً به اين سؤالات، پاسخ عنايت فرماييد:
شماره يك: ديدگاه شما درباره آفاق و انفس كه در قرآن آمده چي هست؟
شماره دو: ديدگاه شما درباره اين موضوع كه اگر ابوذر، آنچه را كه سلمان مي داند را بداند كافر مي‌شود چيست؟
شماره سه: درباره اينكه گفته ميشه قرآن بطن در بطن معنا داره، ديدگاه شما چي هست؟
شماره چهار: درباره اينكه معصومين براي سوال هر شخص، پاسخي مي دهند به اندازه ي درك همون شخص ؛ و ممكن هست كه به ده نفر كه يك سوال بپرسن، ده پاسخ متفاوت بدن، ديدگاه شما چي هست؟
شماره پنج: بر اساس چه چيز انسان، ائمه عليهم السلام پاسخ متفاوت مي دهند؟
شماره شش: ديدگاه شما درباره اين گفتار امام صادق عليه السلام چيست؟ «علم نوري است كه خداوند به قلب هركس كه بخواهد مي افكند»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
جواب ۱: كلمات «آفاق» و «انفس» در قرآن كريم آمده است، آنجا كه مي‌فرمايد: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (سوره‌ي فصلت، آيه‌ي ۵۳)
ترجمه: به زودى نشانه‏هاى خود را در افقها و در دل‌هايشان بديشان خواهيم نمود تا برايشان روشن گردد كه او خود حق است آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است.
مرحوم طبرسي در باره‌ي تفسير اين آيه مي‌نويسد: در معنى اين آيه با پنج قول اختلاف شده است:
۱ ـ معنى آنست كه به زودى حجتها و نشانه‏هاى خود را بر توحيد در آفاق جهان و اقطار آسمانها و زمين از خورشيد و ماه و ستارگان و گياهان و درختان، و درياها، و كوه‏ها، و لطائف صنعت و بدايع حكمت آفرينش وجود خودشان، به آنان نشان خواهيم داد، تا براى آنان ظاهر شود كه خداوند حق است، به نقل از عطاء و ابن زيد.
۲ ـ از سدى و حسن و مجاهد نقل شده است يعنى: به زودى آيات و دلائل خود را بر صدق محمّد (ص) و صحت نبوّت حضرتش در آفاق به‏ آنان نشان خواهيم داد، و در آفاق جهان با فتوحاتى كه براى آن حضرت و مسلمانان خواهد شد، و در وجود خودشان كه عبارت باشد از فتح مكه آيات الهى را به آنان خواهيم نمود.
و بعضى هم گفته‏اند منظور از اين آيه عبارتست از ظهور حضرت محمّد (ص) بر آفاق جهان و بر مكه تا بدانند قرآنى را كه حضرت آورده است حق است و از طرف پروردگار بوده است، زيرا بدين وسيله خواهند فهميد حضرت محمّد كه تك و تنها و بى‏يار و ياور بود از طرف خداوند تأييد ميگرديد.
۳ ـ از قتاده است كه منظور از آيات آفاقى جرياناتى است كه خداوند در ملتهاى پيشين به وجود آورده است، و آيات انفس عبارتست از جريان جنگ بدر.
۴ ـ يعنى: بزودى آيات خود را در آفاق به آنان خواهيم نمود تا بصدق گفتار حضرت كه از حوادث به آنان اطلاع ميداد پى ببرند (و فى انفسهم) يعنى: شق القمر كه در مكه اتفاق افتاد تا بدانند كه خبرهاى حضرت، حق بوده از جانب پروردگار بزرگ است.
۵ ـ از زجاج نقل شده است كه يعنى: به زودى آثار گذشتگان از ملتها را كه پيامبران را تكذيب مى‏كردند و آثار آفرينش الهى را در تمامى بلاد به آنان نشان خواهيم داد، و نيز در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد كه چگونه نطفه بودند، سپس بصورت علقه و مضغه و استخوان در آمدند و آن گاه گوشت بر استخوانها روئيده شد، و سپس به آنان عقل و تشخيص داده شد، و همه اينها دلالت دارد بر اينكه فاعل اين اعمال خدايى است بى‏مانند. (مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسي، جلد ‏۲۲، صفحات ۸۶ و ۸۷)
مرحوم علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي‌نويسد:
كلمه «آفاق» جمع افق است كه به معناى ناحيه است. و كلمه «شهيد» به معناى شاهد، و يا به معناى مشهود است، و البته معناى دوم با سياق آيه مناسب‏تر است. و ضمير «انه» به طورى كه از سياق برمى‏آيد به قرآن برمى‏گردد. آيه قبلى هم كه كفر مشركين در قرآن را ذكر مى‏كرد مؤيد آن است. و بنا بر اين، پس آيه مورد بحث اين وعده را مى‏دهد كه خداى سبحان به زودى آياتى در آفاق و در نفس خود بشر نشان مى‏دهد، تا براى همه روشن گردد كه قرآن حق است.
و آياتى كه بتواند حقانيت قرآن را اثبات كند، آياتى از خود قرآن خواهد بود كه از حوادث و وعده‏هايى خبر مى‏دهد كه به زودى واقع خواهد شد، مانند آياتى كه خبر مى‏دهد كه به زودى خداى سبحان پيامبرش و مؤمنين را يارى مى‏كند، و زمين را در اختيار آنان قرار داده، دين آنان را بر تمامى اديان غلبه مى‏دهد و از مشركين قريش انتقام مى‏گيرد.
هم چنان كه ديديم اينطور شد، نخست پيامبر خود را دستور داد تا از مكه به مدينه هجرت كند، چون ديگر كارد به استخوان رسيده بود، و آن جناب و مؤمنين به وى در نهايت شدت قرار گرفته بودند، نه كسى ما فوق خود داشتند تا در زير سايه قدرت او ايمن باشند، و نه در خانه خود مى‏توانستند درنگ كنند، و بعد از هجرت، صناديد و بزرگان قريش را در بدر شكست داد، و مدام امر آن جناب بالا مى‏گرفت تا آنكه مكه بدست حضرتش فتح شد، و همه شبه جزيره عرب بفرمانش در آمد، و بعد از آن كه خود آن جناب از دنيا رفت، بيشتر آبادى كره زمين به دست مسلمانان فتح گرديد، و خداى سبحان آيات خود را در آفاق و نواحى زمين به مشركين نشان داد، و هم آيات خود را در نفس مشركين نشان داد، و همه آنان را در بدر به هلاكت رسانيد.
البته اين حوادث تاريخى از اين جهت كه حوادثى تاريخى بودند آيت خدا بر حقانيت قرآن نبودند، بلكه از اين جهت آيت بودند كه قبل از اينكه واقع شوند قرآن كريم از وقوع آنها خبر داده بود، و درست همانطور كه قرآن خبر داده بود واقع شد.
احتمال هم دارد مراد از «آيات» و روشن شدن حق به وسيله آن آيات، آن مطلبى باشد كه از آيات ديگر استفاده مى‏شود، و آن اينكه خداى تعالى به زودى دين خود را به تمام معناى كلمه ظاهر، و بر همه اديان غالب مى‏سازد، به طورى كه ديگر در روى زمين غير از خداى يگانه هيچ چيزى پرستش نشود، و هماى سعادت بر سر تمامى افراد نوع بشر بال بگستراند كه رسيدن چنين روزى غايت و هدف از خلقت بشر بود. و ما اگر به خاطر داشته‏ باشيد اين معنا را از آيه شريفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»، و آياتى ديگر استفاده كرديم، و با دليل عقلى هم تاييدش نموديم.
و فرقى كه بين اين وجه با وجه قبلى است، اين است كه بنا بر وجه اول روى سخن در آيه مورد بحث تنها به مشركين مكه و پيروان ايشان است. و بنا بر وجه دوم به عموم مشركين امت است، ولى به هر حال خطاب در آن عمومى و اجتماعى است، و ممكن هم هست بين هر دو وجه جمع كرد.
احتمال هم دارد مراد آن حالتى باشد كه انسان در لحظات آخر عمر پيدا مى‏كند، كه همه پندارهايش نقش بر آب شده، و ادعاهايى كه داشت از بين رفته، و ديگر دستش از همه جا بريده، به غير از خداى عز و جل چيزى برايش نمانده است، مؤيد اين معنا ذيل آيه و آيه بعد از آن است. و بنا بر اين، احتمال ضمير در «أَنَّهُ الْحَقُّ» به خداى سبحان برمى‏گردد. البته مفسرين در معناى آيه اقوالى ديگر دارند كه از نقل آنها صرفنظر كرديم. (ترجمه تفسير الميزان، موسوي همداني، جلد ۱۷، صفحات ۶۱۳ و ۶۱۴)
تا اينجا معلوم شد كه مفسرين بزرگ، در معني آفاق و انفس، احتمالاتي داده‌اند كه هيچكدام را نمي‌شود بر ديگري ترجيح داد. اما در روايت معتبر آمده است:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ‏ قَالَ: يُرِيهِمْ فِي أَنْفُسِهِمُ الْمَسْخَ وَ يُرِيهِمْ فِي الْآفَاقِ انْتِقَاضَ الْآفَاقِ عَلَيْهِمْ فَيَرَوْنَ قُدْرَهَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ فِي الْآفَاقِ قُلْتُ لَهُ‏ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ‏ قَالَ خُرُوجُ‏ الْقَائِمِ‏ هُوَ الْحَقُ‏ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاهُ الْخَلْقُ لَا بُدَّ مِنْهُ.
(كافي، محدث كليني، جلد ۸، صفحه‌ي ۳۸۱)
ترجمه: راوي مي‌گويد: از امام صادق (عليه‌السلام) از معني اين آيه پرسيدم، فرمودند: در جان‌هايشان به آنان مسخ را نشان خواهيم داد و در افق‌ها، دگرگون شدن افق‌ها بر ايشان را نشان خواهيم داد تا قدرت خداي عز و جل را در جان‌ها و افق‌ها ببينند. گفتم: تا اين كه حق برايشان آشكار شود، چه معني دارد؟ فرمودند: آن خروج قائم است كه از نزد خداي عز و جل، حق است و مردم آن را خواهند ديد و از آن چاره‌اي نيست.
و نيز در روايت ديگري آمده است:
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى (عليه‌السلام) فِي قَوْلِهِ جَلَّ قَائِلًا سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ قَالَ: «الْفِتَنُ فِي الْآفَاقِ وَ الْمَسْخُ فِي أَعْدَاءِ الْحَقِّ» (الإرشاد في معرفه حجج الله على العباد، شيخ مفيد، جلد ۲، صفحه‌ي ۳۷۳، فصل في ذكر علامات الإمام المهدي)
ترجمه: از امام كاظم (عليه‌السلام) در باره‌ي اين آيه پرسيدم، فرمودند: «فتنه‌ها در آفاق و مسخ در دشمنان حق».
چنان كه ملاحظه مي‌كنيد، روايات نيز بيان صريح و شفافي ندارد و كلمات «آفاق» و «انفس» را به روشني معني نمي‌كند.
جواب ۲: اين نكته در روايتي از امام صادق (عليه‌السلام) آمده است كه فرمودند: «ذُكِرَتِ التَّقِيَّهُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، فَقَالَ: وَ اللَّهِ، لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي‏ قَلْبِ‏ سَلْمَانَ‏ لَقَتَلَهُ‏ ـ و لَقَدْ آخى‏ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَيْنَهُمَا ـ فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ؟ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ، لَايَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ‏ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ». (كافي، محدث كليني، جلد ۱، صفحه‌ي ۴۰۱، باب فيما جاء أن حديثهم صعب مستصعب)
از اين روايت استفاده مي شود كه بعضي از انسان‌ها در اين دنيا، ظرفيت و تحمل شنيدن و دانستن برخي معارف خاص را ندارند ولي در مقابل، برخي ديگر، از چنين ظرفيتي برخوردارند.
اما در مورد اين‌ كه‌ مفهوم‌ روايت‌ فوق‌ چيست‌ و آن معارف بلند و بالايي كه سلمان ظرفيت آن را داشت و ابوذر نداشت، چه بوده، چيزي به دست ما نرسيده و تكليفي به دانستن آن نشده‌ايم و دانستنش نقشي در كمال و سعادت ما ندارد.
نكته‌اي كه در اين روايت،‌ مشكل است، اثبات برتري سلمان بر ابوذر مي‌باشد در حالي كه بر طبق روايات ديگر، هر دو در فردوس اعلي هستند و توانسته‌اند به آخرين رتبه از نعمت‌هاي الهي برسند. ولي از اين روايت، مشكل‌تر، اين روايت است:
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (عليه‌السلام) يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «يَا سَلْمَانُ لَوْ عُرِضَ عِلْمُكَ عَلَى مِقْدَادَ لَكَفَرَ، يَا مِقْدَادُ لَوْ عُرِضَ عِلْمُكَ عَلَى سَلْمَانَ لَكَفَرَ» (اختيار معرفه الرجال، كشي، صفحه‌ي ۱۱، سلمان فارسي)
ترجمه: رواي مي‌‌گويد: از امام صادق (عليه‌السلام) شنيدم كه فرمودند: رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: اي سلمان اگر علم تو بر مقداد عرضه شود، هر آينه كافر مي‌شود. اي مقداد، اگر علم تو بر سلمان عرضه شود، هر آينه كافر مي‌گردد.
بر اساس روايت دوم، نه مي‌توان سلمان را بالاتر از مقداد دانست و نه مقداد را بالاتر از سلمان و ظاهراً، همان ظرفيت‌هاي خاص، منظور باشد. و الله اعلم
البته مواظب باشيد كه صوفيه و عرفا از اين حديث براي اثبات ادعاهاي عجيب و غريب خود استفاده مي‌كنند، يعني ادعا مي‌كنند حرف‌هايشان همان اسراري است كه در حد سلمان است و ابوذر از آن بهره ندارد! در حالي كه فقط مي‌توان از اين روايت فهميد كه ظرفيت‌ها مختلف است، اما نمي‌توان فهميد كه آن معارف خاص كه سلمان داشت و بر ابوذر گران بود، فلسفه و عرفان و تصوف است.
جواب ۳: معني «بطن» قرآن در كتاب «مفاهيم راهبردي منهاج فردوسيان» به صورت مفصل بحث شده است. براي دانستن نظر نهايي و جمع‌بندي منهاجي از بحث «بطن» قرآن، به كتاب «مفاهيم راهبردي منهاج فردوسيان»، نسخه‌ي اول، صفحات ۳۲ تا ۴۱ مراجعه نماييد.
جواب ۴: اصل اين مطلب، مورد قبول است ولي توجه داشته باشيد كه جز موارد اندك، بقيه‌ي معارف ديني، از طريق اصحاب درجه‌ي اول و شاگردان مبرز، به صورت روشن و همسو از ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) صادر شده و به همان صورت به ما رسيده است.
جواب ۵: فشار و خفقان حاكميت، از يك سو و محدوديت‌ ظرفيت‌ها و پيش‌زمينه‌هاي فردي، از سوي ديگر، موجب مي‌شده تا پاسخ‌هايشان متفاوت باشد. ولي اين پاسخ‌هاي متفاوت، ضرري به مجراي نوراني اصل شريعت نمي‌زده است؛ زيرا توسط شاگردان طراز اول، ثبت و ضبط نمي‌شده تا بناي دين قرار گيرد.
جواب ۶: علم حقيقي كه موجب مي‌گردد تا انسان، راه خروج از ظلمات نفساني را بيابد، با تحصيل در مدرسه و مطالعه‌ي كتاب‌ها حاصل نمي‌گردد، هر چند تحصيل علوم ديني، مي‌تواند نقش مقدمه‌اي براي افاضه‌ي علم حقيقي از جانب خداي تعالي بر قلب‌هاي آماده باشد. پس همچنان كه نمي‌توان به درس‌خواندن اميد داشت كه موجب رهانيدن از تاريكي‌ها باشد، نبايد به تحصيل علوم ديني بي‌رغبت بود، زيرا در موارد فراوان، همين تحصيل علوم ديني، مقدمه‌ي افاضه‌ي علم نوراني شده است.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۶:۳۰ توسط:ديبا عليمي موضوع:

بوسيدن دست حضرت زهرا (عليها سلام الله) توسط پيامبر

با سلام
آيا رواياتي كه مي‌گويند پيامبر، دست دخترش حضرت فاطمه را مي‌بوسيد صحيح هستند؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باسمه تعالي

سلام عليكم
من فقط در يك روايت از عايشه دختر طلحه از عايشه دختر ابوبكر ديدم كه عايشه گفته است:
«مَا رَأَيْتُ أَحَداً كَانَ أَشْبَهَ كَلَاماً وَ حَدِيثاً مِنْ فَاطِمَهَ بِرَسُولِ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) وَ كَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَيْهِ رَحَّبَ بِهَا وَ قَامَ إِلَيْهَا فَأَخَذَ بِيَدِهَا وَ قَبَّلَ يَدَهَا وَ أَجْلَسَهَا فِي مَجْلِسِهِ» (بشاره المصطفى لشيعه المرتضى، طبري آملي، صفحه‌ي ۲۵۳، إخبار النبي لفاطمه و سرورها بعد حزنها)
ترجمه: هيچ كسي را شبيه‌تر از نظر كلام و گفتار از فاطمه به رسول خدا (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) شبيه‌تر نديدم و هر گاه بر ايشان داخل مي‌شد، به او خوش‌آمد مي‌گفتند و به سويش بلند مي‌شدند و دستش را مي‌گرفتند و دستش را مي‌بوسيدند و او را در جاي خودشان مي‌نشاندند.
اين روايت، در منابع معتبر شيعه آمده ولي از عايشه است و شايد همين كه عايشه ـ كه ناصبيه و دشمن درجه‌ي يك اهل بيت (عليهم‌السلام) و حضرت زهراي مرضيه (سلام‌الله‌عليها) است ـ چنين سخني گفته، بر ارزش مطلب بيافزايد.
در هر حال، روايت ديگري كه دلالت بر اين معنا كند، نيافتم.

موفق باشيد
حاج فردوسي


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۶:۰۸ توسط:ديبا عليمي موضوع:

صافي‌هاي مناظرات منهاجي

تمام مطالبي كه از سوي طرفِ مقابل در مناظرات منهاجي مطرح مي‌شود، ارزش يكسان ندارد. پس لازم است مبلّغ منهاج فردوسيان كه قصد مناظره دارد، به اين نكته توجه ويژه كند كه هر سخن طرف مقابل را پاسخ ندهد؛ بلكه لازم است تمام سخنان را از صافي‌هايي عبور دهد تا درشتي‌هايش گرفته شود. اين درشتي‌ها و بي‌اخلاقي‌ها و سخنان بي‌ارزش، عبارتند از:

صافي اول: توهين؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با كلمات يا حركات توهين‌آميز مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. كلمات توهين‌آميز، چيزهايي مانند نسبت دادن اسم حيوان به انسان و مانند اينهاست. اگر مبلّغ منهاج فردوسيان، نتواند بر اعصاب و روان خود مسلط بوده و جواب توهين را با توهين يا موارد منفي ديگر بدهد، نه تنها رسالت تبليغ منهاج فردوسيان را نتوانسته به خوبي انجام دهد كه بر عكس، ناخواسته موجب دفع و انزجار قلوب نسبت به منهاج فردوسيان گرديده است.
كسي كه توهين مي‌كند، بنده‌ي شيطان و هواي نفس خود شده و در اين قسمت، از حق و هدايت به دور افتاده است. اگر مبلّغ منهاج فردوسيان نيز بخواهد توهين را با توهين جواب دهد، پيروي از نفس و شيطان كرده و دچار همان گمراهي مي‌شود. پس بي‌توجهي به توهين‌ها، بهترين راهي است كه قرآن كريم نيز آن را توصيه نموده است. (سوره‌ي فرقان، آيه‌ي ۷۲ و سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي ۳)

صافي دوم: تمسخر؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با كلمات يا حركات تمسخرآميز مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. اگر مبلّغ منهاج فردوسيان، نتواند بر اعصاب و روان خود مسلط بوده و جواب تمسخر را با تمسخر يا موارد منفي ديگر بدهد، نه تنها رسالت تبليغ منهاج فردوسيان را نتوانسته به خوبي انجام دهد كه بر عكس، ناخواسته موجب دفع و انزجار قلوب نسبت به منهاج فردوسيان گرديده است. مسخره كردن بر طبق قرآن كريم (سوره‌ي بقره، آيه‌ي ۶۷) از كارهاي نادانان است. اگر طرف مناظره‌ي شما ناداني كرد و تمسخر نمود، مجوّز اين نيست كه شما هم قدم در قرقگاه نهاده و فرزانگي و فرهيختگي خود را قرباني كنيد و تمسخر را با تمسخر پاسخ گوييد.
پس بهترين كار براي مبلّغ منهاج فردوسيان در چنين موقعي، روي برگرداندن و خود را بي‌توجه نشان دادن است و بايد بحث را در مسير صحيح و سالم، ادامه دهد.

صافي سوم: تحقير؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با كلمات يا حركات تحقيرآميز مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. اگر مبلّغ منهاج فردوسيان، نتواند بر اعصاب و روان خود مسلط بوده و جواب تحقير را با تحقير يا موارد منفي ديگر بدهد، نه تنها رسالت تبليغ منهاج فردوسيان را نتوانسته به خوبي انجام دهد كه بر عكس، ناخواسته موجب دفع و انزجار قلوب نسبت به منهاج فردوسيان گرديده است. گاهي اين تحقير، برگشت به شخص مبلّغ مي‌كند، گاهي به مؤلف منهاج فردوسيان و گاهي به اصل منهاج فردوسيان. در هر سه حالت، نبايد اعتنايي به اين كلمات و جملات نمود و بايد بحث را مؤدبانه دنبال كرد.

صافي چهارم: تهمت؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با تهمت‌هايي از سوي طرف مقابلش مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. تهمت‌زدن، نشان از ضعف تقواي طرف دارد و شايسته نيست زمان مناظره را با توجه كردن به تهمت‌ها و پاسخ دادن به آنها، هدر دهد. تهمت‌ها، موارد دروغي هستند كه به شخص مبلّغ يا مؤلف منهاج فردوسيان نسبت داده مي‌شود و غرض اصلي از آن، به هم ريختن تمركز مبلّغ منهاجي و غلبه كردن در بحث است. البته اين روش براي غلبه كردن، چندان طولي نمي‌كشد و با تقاضاي سند و مدرك براي تهمت، به رسوايي منجر مي‌گردد. به عبارت ساده، هر گاه با تهمت مواجه شديد، فقط بر همين سؤال بسنده كنيد كه «آيا براي ادعاي خود، سند و مدركي داريد؟»
تهمت‌زن، از ايمان قوي و تقواي بالايي برخوردار نيست و الا نبايد دانسته و عمدي، ايراد اتهامات دروغين مي‌كرد. اين گونه اشخاص، معمولاً وقتي از آنان طلب سند و مدرك براي تهمت و افتراءشان مي‌كنيد، شروع به فرافكني و فرار مي‌كنند و مسير بحث را در شاخه‌ي ديگري ادامه مي‌دهند. شايسته است وقتي طرف مقابلتان فرار كرد، او را تعقيب نكنيد و بگذاريد بحث را در شاخه‌ي ديگري دنبال كند.

صافي پنجم: تشبيه؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با تشبيه منهاج فردوسيان به نظام‌هاي منحرف مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. كساني كه سند و مدرك معتبري ندارند، بدون داشتنِ وجه تشابه درست، اقدام به تشبيه كردن منهاج فردوسيان به نظام‌هاي فكري و تربيتي ديگر مي‌كنند. مثلاً به صِرف اين كه در منهاج فردوسيان، بر روايات ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) تأكيد و بنا مي‌شود، آن را به «اخباريگري» تشبيه مي‌كنند. يا به صِرف اين كه خواهان زدودن بدعت‌ها و خرافات است، آن را به «وهابيت» مشابه مي‌شمارند. يا به صِرف بي‌اعتمادي به فلسفه و عرفان مصطلح، آن را همانند «مكتب تفكيك» مي‌پندارند. در حالي كه نقاط افتراق منهاج فردوسيان با موارد شمرده‌شده، بيش از موارد اشتراك آن است كه در جاي خود، به تفصيل بيان شده است.
پس بر مبلّغ منهاج فردوسيان است كه به اينگونه تشبيه‌ها توجه نكند و بداند تشبيه‌كننده، از سطح فهم دقيقي برخوردار نيست و در صدد آلوده كردن فضا و خود را غالب نشان دادن است. كسي كه مطالعه‌ي كافي در مورد منهاج فردوسيان و درك درستي از آن داشته باشد، آن را به هيچ برنامه‌ي تربيتي‌اي تشبيه نمي‌كند و به درستي مي‌داند كه «منهاج فردوسيان» همان تشيع اثني‌عشري، بدون بدعت‌ها و خرافات و مصلحت‌انديشي‌هاست.

صافي ششم: تخمين؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با حدس و پيشگويي مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. يكي از دستاويزهاي مناظره‌كنندگاني كه چيزي در زمان «حال»، براي انتقاد و تخريب پيدا نمي‌كنند، «پيشگويي» براي زمان «آينده» است؛ پيشگويي‌هايي مانند اين كه: «منهاج فردوسيان در آينده، مانند شيخيه و بابيه و بهائيت خواهد شد» يا «حاج فردوسي در آينده ادعاي امام زماني خواهد كرد» يا «حاج فردوسي در آينده، ادعاي دين جديد خواهد كرد».
اين دستاويز، معمولاً از سوي كساني استفاده مي‌شود كه در عرصه‌هاي ديگر، شكست‌خورده و در جستجوي راهي براي فرار از شكست هستند. اين افراد، وقتي مي‌فهمند دستشان از سند و مدرك درست، خالي است، مجبور مي‌شوند توجه مخاطبشان را به آينده معطوف كنند و با كارشناسْ نشان دادن خود، پيش بيني خطرات مهم براي اسلام و مسلمين از ناحيه‌ي نظام جامع تربيتي منهاج فردوسيان نمايند! مبلّغ منهاج فردوسيان، بايد بي‌توجه به اين پيشگويي‌ها، بحث را ادامه دهد.

صافي هفتم: تشميم؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با عباراتي مانند اين كه «منهاج فردوسيان، بوي وهابيت مي‌دهد»، «بوي انحراف مي‌دهد»، «بوي مخالفت با فلان مي‌دهد» مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد. برخي طرف‌هاي مناظره، در زمان نداشتن سند و مدرك معتبر از آيات و روايات، بويايي خود را به كار انداخته و برخي بوهاي خاص را استشمام مي‌كنند كه وجود خارجي ندارد. مبلّغ بايد توجه داشته باشد كه اظهار نظر بر اساس بو كشيدن، يكي از مسخره‌ترين اظهار وجودها در مناظره است و نبايد به آن توجه نمايد. كسي كه با بو كشيدن، شروع به اظهار نظر كرده و وجود جنازه را گزارش مي‌دهد، به زبان بي‌زباني، خود را چنان كارشناس متبحري قلمداد مي‌كند كه با «بو كشيدن» به عمق مسأله، آگاه شده و ديگران را هم بر حذر مي‌دارد. چنين فردي نمي‌داند كارشناس بودنش در بو كشيدن، فقط براي خودش ثابت شده و براي ديگران، ارزشي ندارد و بايد سند و مدرك قاطع ارائه كند.
به هر صورت، مبلّغ منهاج فردوسيان، نبايد به بوكشيدن‌هاي طرف مقابلش در مناظره، توجه نمايد؛ بلكه بايد بحث را در مسير صحيح، ادامه دهد.

صافي هشتم: تهديد؛
هر گاه مبلّغ منهاجي در مناظره، با تهديد مواجه شود، نبايد عكس العمل منفي نشان دهد و تهديد را با تهديد، پاسخ دهد. تهديد كردن، آخرين حربه و وسيله براي فرومايگان در مناظرات است. وقتي طرف مناظره، خود را بيچاره مي‌يابد، دست به تهديد مي‌زند و قدرت‌هاي خيالي‌اش را به رخ مي‌كشد. آنچه قدرت واقعي در مناظرات منهاجي محسوب مي‌شود، تسلط بر آيات قرآن كريم و روايات معتبر از ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) است و قدرت‌هاي ديگر، مانند قدرت هفت‌تيركشي يا گزارش دادن به نهادهاي نظامي و امنيتي، نشان از ضعف منطق و ناتواني از استدلال به ثقلين است. توجه به تهديدها، شخص فرومايه‌ي تهديدكننده را جرأت مي‌بخشد و شاد مي‌سازد و از اين كه تهديدهاي توخالي‌اش اثر گذاشته، احساس غلبه پيدا مي‌كند. پس مبلّغ منهاج فردوسيان نبايد به تهديدها توجه كند و بايد بحث را در سلامت و آرامش، ادامه دهد.

 

برگرفته از كتاب «مبلّغان منهاج فردوسيان»


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۵:۰۳ توسط:ديبا عليمي موضوع:

وصف بهشت

[۱۹۳] شاهد: قَالَ رَسولُ اللهِ‌‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «لَنَعِيمُ أَهلِ الجَنَّهِ بِرِضوانِ اللهِ عَنهُم أَفضَلُ مِن نَعِيمِهِم بِما فِي الجِنانِ»۱
ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «نعمت خشنودي خداوند از اهل بهشت، از تمام نعمت‌هاي بهشتي، برتر است».

********************

[۱۹۴] شاهد: قَالَ رَسولُ اللهِ‌‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «إِذا دَخَلَ أَهلُ الجَنَّهِ الجَنَّهَ يقُولُ اللهِ عز و جل: هَل تَشتَهُونَ شَيئاً فَأَزِيدَكم؟ فَيقُولُونَ: رَبَّنا وَما فَوقَ مَا أَعطَيتنَا؟ يقُولُ: رِضوانِي أَكبَرُ»۲
ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «آنگاه كه بهشتيان به بهشت وارد شوند، خداي با عزت و جلال مي‌فرمايد: آيا چيزي مي‌خواهيد كه برايتان اضافه كنم؟
[بهشتيان] مي‌گويند: پروردگارا بالاتر از آنچه به ما عطا فرموده‌اي، چيست؟
خداوند [متعال] مي‌فرمايد: خشنودي و رضايت من، [از تمام اين نعمت‌ها] بزرگتر [و ارزشمندتر] است».

********************

[۱۹۵] شاهد: قَالَ رَسولُ اللهِ‌‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «إِنَّ اللهَ يقُولُ لِأَهلِ الجَنَّهِ: يا أَهلَ الجَنَّهِ! يقُولُونَ: لَبَّيك رَبَّنا وَسَعدَيك، فَيقُولُ: هَل رَضِيتُم؟ فَيقُولُونَ: وَ ما لَنا لاَ نَرضي وَ قَد أَعطَيتَنا ما لَم تُعطِ أَحَدا مِن خَلقِك! فَيقُولُ: أَلا أُعطِيكم أَفضَلَ مِن ذَلِك؟ فَيقُولُونَ: يا رَبِّ! وَ أَي شَيءٍ أَفضَلُ مِن ذَلِك؟ فَيقُولُ: أُحِلُّ عَلَيكم رِضوانِي، فَلا أَسخَطُ عَلَيكم بَعدَهُ أَبَداً»۳
ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «خداي تعالي به اهل بهشت مي‌فرمايد: اي اهل بهشت» و آنان مي‌گويند: گوش به فرمانيم اي پروردگار ما و در خدمتيم.
خداي متعال مي‌فرمايد: «آيا [بعد از اينهمه نعمت‌هايي كه به شما دادم،] خشنود شديد؟»
بهشتيان مي‌گويند: چرا خشنود نباشيم در حالي كه به ما چيزي عطا كرده‌اي كه به هيچ كدام از آفريدگانت نداده‌اي.
خدا[ي متعال] مي‌فرمايد: «آيا برتر از [تمام] اين [نعمت‌هايي كه مي‌بينيد] به شما عطا نكنم؟!»
مي گويند: پروردگارا از اينها برتر چيست؟
مي فرمايد: «خشنودي‌ام را بر شما ارزاني مي‌دارم و پس از اين، هرگز بر شما خشم نخواهم گرفت».

********************

[۱۹۶] شاهد: قَالَ رَسولُ اللهِ‌‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): «وَلَدَينَا مَزِيدٌ»۴ تَجَلَّي لَـهُم الرَّبُّ عَزّ وَ جَلّ»۵.
ترجمه: رسول خدا‌ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم): فرمودند: «[اين كه خداي متعال مي‌فرمايد:] «و پيش ما، فزون‌تر [هم] هست» [تفسير] آن، تجلّي پروردگار با عزت و جلال براي آن [بهشتي]‌ها است».

********************

۱. دُرّ المنثور، سيوطي، جلد ۴، صفحه‌ي ۲۳۸.
۲. مستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، جلد ۱، صفحه‌ي ۱۵۶؛ المعجم الاوسط، جلد ۹، صفحه‌ي ۲۶؛ تاريخ أصبهان، جلد ۱، صفحه‌ي ۳۳۵؛ تفسير ابن كثير، جلد ۴، صفحه‌ي ۱۱۸؛ كنز العمال، متقي هندي، جلد ۱۴، صفحه‌ي ۴۷۸.
۳. صحيح بخاري، جلد ۵، صفحه‌ي ۲۳۹۸؛ صحيح مسلم، جلد ۴، صفحه‌ي ۲۱۷۶؛ سنن ترمذي، جلد ۴، صفحه‌ي ۶۸۹؛ مسند ابن حنبل، جلد ۴، صفحه‌ي ۱۷۵؛ كنز العمال، متقي هندي، جلد ۱۴، صفحه‌ي ۴۶۷.
۴. سوره‌ي ق، آيه‌ي ۳۵.
۵. الفردوس، جلد ۴، صفحه‌ي ۴۰۶؛ دُرّ المنثور، سيوطي، جلد ۷، صفحه‌ي ۶۰۵؛ كنز العمال، متقي هندي، جلد ۲، صفحه‌ي ۵۱۰.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۱:۴۴:۴۳ توسط:ديبا عليمي موضوع: